تبليغاتX
in your arms

in your arms

love is all

گفتم تو از کجایی...؟

 

گفتم به دلربایی ما را چگونه دیدی؟
گفتا چو خرمنی گل در بزم دلربایی..

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 7:47  توسط maria  | 

آنکه دوستش میداری

 

گاهی که نه! همیشه. بعضی اس ام اس ها رو تو گوشیم سیو میکنم.

طولانی نیستن معمولا"

مثلا" : سلام بانو.

یا: شب بخیر عزیزم:-*

میبینین! زندگی معنای همین کلمات سادست..

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 21:23  توسط maria  | 

از من جدا مشو که توام نور دیده ایی...

 

 فراق را به فراق تو مبتلا سازم

چنانکه خون بچکانم ز دیده های فراق

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 14:53  توسط maria  | 

 

دلم از خاطره های بد جدا

من از اون شب های مهتابی میخوام..

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 1:26  توسط maria  | 

 

مگر میشود تو را دید و عاشقت نشد...؟

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 19:26  توسط maria  | 

 

 

قلب من اندازه ی مشت منه

مشتم رو برای تو وا میکنم

چشم من اندازه ی پنجره هاست

تو رو بی پرده تماشا میکنم...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 14:30  توسط maria  | 

نام من رفتست روزی بر لب جانان به سهو..

 

وفاداری یک حماقت منضبط و گاها" از روی ترس یا عادته.

انسان برتر با درک از شرایط از شعورش برای انتخاب بهتر استفاده میکند.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 1:46  توسط maria  | 

 

 

شکوه تن, جادوی لب هامان, و ابدیتی در میان بازوان تو.

 ایمان آوردم..

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 23:4  توسط maria  | 

پشت سر مرده حرف نزن!

 

نمیدونم چه گیری دادن به مایکل بیچاره که :(( ما نفهمیدیم مرحوم یا مرحومه!!))

مگه کورین که اون عظمت رو...؟

استغفر الله!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 10:39  توسط maria  | 

profile

 

میرم از درد خماری ننهم لب به شراب

که مبادا چو شوم مست

تو از یاد روی..

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 23:22  توسط maria  |